
شب: سلام محمد. خوبی؟؟؟؟ باباااااااااااااااا وبلاگشوووووو....... بی خیاااااال.... وبت خیلی قشنگ شده داداشی. آجی قربونت بشه. بوس.
محمد یادته؟................
باهم آجی و داداش بودیم... با هم شروع کردیم... و الان با همیم.... کنار هم و دور از هم..... معلوم نیست زندگی چی رقم بزنه...
در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
عشق ها می میرند
رنگها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست.....
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می ماند.......
نظرات شما عزیزان:

