سه شنبه 12 ارديبهشت 1391

دلم خیلی برات تنگ شده
دلم براي كسي تنگ است
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند
دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را
نثار من ميكرد
دلم براي كسي تنگ است...
چقدر تنها مي شوم وقتي نمي گويي كه
دوستم داري!
ديروز هاي رفته ام را ورق زدم
پرم از عاشقانه هاي ناتمام
تمام روياهايم در كوچه پس كوچه هاي غرور گم شدند
و امروز
ياد تو
تنها ترنمي است،از تولد بي كسيم
...
غريبانه به زمزمه ي انتظار مي انديشم...
دیشب در جاده های سکوت در ایستگاه عشق هر چه منتظر ماندم
کسی برای لمس تنهاییم توقف نکرد و من تنهاتر از همیشه به خانه بر گشتم . . .
دلم خیلی تنگ شده
تو رفتی و من شدم لحظه شمارت
دو قطره اشک مانده یادگارت
اگه برگشتی و من را ندیدی
بدان که مرده ام از انتظارت
نظرات شما عزیزان:

نويسنده : امير جون
